اولین چیزی که به یاد میآورم صدای افتادن لنگر نزدیک خلیج بهشت بود و اینکه همه یکدفعه ساکت شدند تا به آب نگاه کنند. واقعاً هم به آن شفافیت است، مثل شیشه، و پریدن داخلش انگار در یک آکواریوم شنا کردن بود. توقف در خودِ سولوادا برای من بهترین بخش بود: شنهای سفید، آفتاب درخشان، و آن آب سردِ چشمه که به دریا میریخت، تضادی عجیب اما جالب بود. ناهار روی قایق ساده بود؛ ماهی، مرغ، پاستا و سالاد، اما تازه و خوشطعم. تنها نکته منفی کوچک این بود که قایق خیلی شلوغ بود، بنابراین باید زودتر یک جای سایهدار را بگیرید. با این حال، بهعنوان یک مسافر تنها، خیلی راحت میشد با آدمها آشنا شد و تمام روز را در آن خلیجهای آبی استراحت کرد.